الشيخ أبو الفتوح الرازي

231

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفت : اگر يك دمش از عذاب خداى به ايشان رسد ، از آن به فرياد آيند و گويند : * ( يا وَيْلَنا ) * ، اى واى ما ! ما ظالم و ستمكاره بوده‌ايم نفس خود . و اصل « نفحة ( 1 ) » ، دمش بوى باشد ، آنگه در جاى قلَّت و اندكى ( 2 ) استعمال كنند بر سبيل مبالغت ، يقال نفح ( 3 ) فلان لفلان ، اذا [ 33 - پ ] اعطاه شيئا قليلا ، و اصل كلمه آن كه گفتيم من قول الشّاعر : و عمرة من سروات النّسا ء تنفح ( 4 ) بالمسك ( 5 ) اردانها و نفح و نفخ ، يكى باشد الَّا آن كه ( 6 ) نفخ به « خا » ى معجم بيشتر از نفح بود . * ( وَنَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ ) * ، آنگه در وعظ خلق گرفت و گفت : ما بنهيم ترازوى ( 7 ) راستان ( 8 ) روز قيامت . در ترازو دو قول گفتند ، يكى آن كه : حقيقت است ، و ترازويى باشد با كفّه‌ها ( 9 ) و شاهين كه به آن صحايف اعمال بسنجند چنان كه در اخبار است و بيان كرده‌ايم . و قولى ديگر آن كه : مجاز است و كنايت از عدل و انصاف و راستى ، يعنى چنان رود ( 10 ) كه پندارى ترازو بر سخته‌اند ( 11 ) . و روايت كرده‌اند كه : رسول - عليه السّلام - شب معراج ترازو ديد آويخته ، هر كفّه‌اى از او في سعة المشرق الى المغرب ( 12 ) ، به فراخى مشرق تا مغرب . گفت : بار خدايا ! اين ترازو به چه مملوّ شد ( 13 ) و به چه در آيد ؟ گفت : به عزّ عزّت من كه ، به نيم خرما در آرم چون به اخلاص بود . و امّا قوله : * ( الْقِسْطَ ) * ، واحد است و صفت موازين است ، و جمع براى آن است كه « قسط » ، مصدر است ، و المصدر لا يثنّى و لا يجمع ، و مصدر را تثنيه و جمع نكنند . * ( فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ) * ، بر هيچ نفس هيچ ظلم

--> ( 1 ) . آب ، آج ، آز : نفخة . ( 2 ) . آج ، لب : اندك . ( 3 ) . آب ، آز : نفخ . ( 4 ) . آط ، آج : ينفح ، آب ، لب آز : تنفخ . ( 5 ) . اساس : المسك ، به قياس با نسخهء آط و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 6 ) . آج ، لب : آنچه . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ترازوها . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها براى . ( 9 ) . اساس : كفها / كفّه‌ها . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها آن جا . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : بر سنجيده است . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : الشّرق الى الغرب . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : شود .